جمعه اول تیر ماه 97- چالوس
جمعه ای که گذشت به همراه پدر و مادر عزیزتر ازجان و خاله سعیده و به پیشنهاد همسر راهی جاده چالوس- آزادبر شدیم. البته شب قبلش حدودای ساعت 8:30 بود که خواهرشوهر زنگ زد و گفت ما شام میایم اونجا و من و همسر و آرادی بیروئن بودیم و گفتیم تقریبا نیم ساعت دیگه خونه هستیم و در راه بازگشت به خونه کبابی هم گرفتیم و در خانه برنجی دم کدیم و خلاصه سر و ته شام رو هم آوردیم و از اون ور هم تا ساعت 12 شب خونمون موندن و ما تازه ساعت 1 بود که خوابیدیم و همه ی اینا دست به دست هم دادن تا ما صبح دیرتر از قرار معمول بیدار بشیم برای حرکت. ساعتای هفت و نیم بود که حرکت کردیم و ابتدای را ترافیک و شلوغی و تجمع همیشگی م...






